قسمت اخر شیدایم باش - تاریخ: 1397/11/2 ساعت: 1:50
قسمت اخر شیدایم باشبهتاش مانی رو از دور دیدم داشت با بقیه میدوید خیلی ترسیدم نگرانم بلایی به سرشون بیاد متوجه مانی شدم یهو وایساد و به من خیره شد وچندلحظه بعد صدای گلوله ،گلوله ای که خورد به پهلوش و گ
قسمت هفتم شیدایم باش - تاریخ: 1397/1/24 ساعت: 8:49
قسمت هفتم ادامه مطلب...سرمو به طرف اون مرد چرخوندم قیافش خیلی اشناست فکر کنم یجایی دیدمش داشتم به مغزم فشار میاوردم که کیانی گفت:اون حاضر شده باما همکاری کنه من:چرا باید بهش اعتماد کرد اون هم مثل پدر فاسدشه بهتاش:حرف دهنتو بفهم تو هیچ حقی نداری منو با اون حرومزاده مقایسه کنی انگشت اشارشو اورده بود ر...
قسمت ششم شیدایم باش - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 12:03
قسمت ششم شیدایم باش ادامه مطلب....راه افتادم سمت ویلا فاصله ویلا تا دریا پنج دقیقه ای بود رسیدم به ویلا رفتم سمت اتاقش حواصم نبود بدونی که در زدم وارد شدم چیزی که دیدم رو باور نکردم مانی تازه از حموم اومده بود بیرون فقط یه حوله دور پاش بود ولی عجیب تراز اون پروانه خالکوبی شده ای بود که رو شونه سمت ر...
خلاصه شیدایم باش - تاریخ: 1396/6/28 ساعت: 12:17
خلاصه ادامه مطلب شیدایم باشخلاصه:دختری به نام مانی یه روز میره جایی برای کار ولی باعـث میشه حقیقت بزرگ زندگیش رو بفهمه و سرنوشتتش عوض بشه..
قسمت اول شیدایم باش - تاریخ: 1396/6/28 ساعت: 12:17
قسمت اول در ادامه مطلباه این چقد لفتش میدهمن:اقا داوود بیا پایین خودم میرم وصلش میکنم داوود:چشم اقا داوود از تیر چراغ برق اومد پایین زود خودم رفتم بالا یکم برقاشو دستکاری کردم روشن شد من:آ آ تموم شد و رفت مهرداد:ایول ابجی حالا زود بپر پایین من:میخوای از دستم خلاص بشی بپرم پایین بمیرم مهرداد:هیچت نمی...
قسمت چهارم شیدایم باش - تاریخ: 1396/6/28 ساعت: 12:17
قسمت چهارم ادامه مطلب... سرشو اورد بالا و بهم نگاه کرد خیلی عصبی بود من:ببخشید فقط میخواستم کمکش کنم روشو برگردوند و با اعصبانیت رفت من:اقا ارشان...ارشان ارشان:وای بحالت فقط بفهمم یه نفر از این موضوع خبر دار شده خودم حسابتو میرسم من:به کسی نمیگم ولی بزارید بهش کمک کنم ارشان:هیچ کاری نمیتونی انجام بد...
قسمت شیشم شیدایم باش - تاریخ: 1396/6/28 ساعت: 12:17
قسمت شیشم شیدایم باش ادامه مطلب....راه افتادم سمت ویلا فاصله ویلا تا دریا پنج دقیقه ای بود رسیدم به ویلا رفتم سمت اتاقش حواصم نبود بدونی که در زدم وارد شدم چیزی که دیدم رو باور نکردم مانی تازه از حموم اومده بود بیرون فقط یه حوله دور پاش بود ولی عجیب تراز اون پروانه خالکوبی شده ای بود که رو شونه سمت ...
قسمت پنجم شیدایم باش - تاریخ: 1396/6/28 ساعت: 12:17
قسمت پنجم شیدایم باش ادامه مطلب...رهام:اونجان بریم باهم رفتیم سمتشون من:سلام بچها همه سلام دادن فضای سبز و بزرگی داشت چون زیاد بود دور دوتا میز نشسته بودن رایان و سایه و رادمان و راشا و رویاو عمه خانم دور یه میز و هامین و هانا و هیتا و تیام و تانیا و ارشان دور یه میز دیگه منو رادمان هم رفتیم دور میز...
رمان شیدایم باش - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 19:52
خبرنامه وب سایت: آمار وب سایت: xa0 بازدید امروز : 3بازدید دیروز : 19بازدید هفته : 143بازدید ماه : 22بازدید کل : 711تعداد مطالب : 4تعداد نظرات : 5تعداد آنلاین : 1
رمان دغدغه عشق - تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 0:54
خبرنامه وب سایت: آمار وب سایت: xa0 بازدید امروز : 2بازدید دیروز : 1بازدید هفته : 4بازدید ماه : 85بازدید کل : 561تعداد مطالب : 4تعداد نظرات : 3تعداد آنلاین : 1
خلاصه دغدغه عشق - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 4:31
خبرنامه وب سایت: آمار وب سایت: xa0 بازدید امروز : 6بازدید دیروز : 1بازدید هفته : 8بازدید ماه : 77بازدید کل : 553تعداد مطالب : 4تعداد نظرات : 3تعداد آنلاین : 1
قسمت اول دغدغه عشق - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 4:31
خبرنامه وب سایت: آمار وب سایت: xa0 بازدید امروز : 7بازدید دیروز : 1بازدید هفته : 9بازدید ماه : 78بازدید کل : 554تعداد مطالب : 4تعداد نظرات : 3تعداد آنلاین : 1
قسمت دوم دغدغه عشق - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 4:31
خبرنامه وب سایت: آمار وب سایت: xa0 بازدید امروز : 2بازدید دیروز : 1بازدید هفته : 4بازدید ماه : 73بازدید کل : 549تعداد مطالب : 4تعداد نظرات : 3تعداد آنلاین : 1
قسمت سوم دغدغه عشق - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 4:31
خبرنامه وب سایت: آمار وب سایت: xa0 بازدید امروز : 4بازدید دیروز : 1بازدید هفته : 6بازدید ماه : 75بازدید کل : 551تعداد مطالب : 4تعداد نظرات : 3تعداد آنلاین : 1
کاور رهام - تاریخ: 1395/12/24 ساعت: 15:21
کاور رهام
قسمت سوم شیطنت عشق - تاریخ: 1395/12/24 ساعت: 15:21
قسمت سوم در ادامه مطلب...دیگه حالم خیلی بد شد چشامو اروم بستم.. ********** صدای زیادی بالای سرم بود گلوم یکم میسوخت چشامو اروم باز کردم یهو شیشتا چشم جلوم دیدم ترسیدم یه جیــــــغ بلند زدم اوناهم همراه من جیغ زدن رویا:بابایی بابایی خاله بیدار شد رایان اومد سمت تختم رایان:به هوش اومدی؟حالت خوبه؟ من:ا
خلاصه شیطنت عشق - تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 8:00
خلاصه ادامه مطلبخلاصه:یه دختر توی یه محله پایین یه دختر جیب بر که توی یه محله خلاف بزرگ شده یه روز پلیسا میریزن تو خونشون و مجبور میشه...
قسمت اول شیطنت عشق - تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 8:00
قسمت اول در ادامه مطلباه این چقد لفتش میدهمن:اقا داوود بیا پایین خودم میرم وصلش میکنم داوود:چشم اقا داوود از تیر چراغ برق اومد پایین زود خودم رفتم بالا یکم برقاشو دستکاری کردم روشن شد من:آ آ تموم شدو رفت همایون:ایول ابجی حالا زود بپر پایین من:میخوای از دستم خلاص بشی بپرم پایین بمیرم همایون:هیچت نمیش...

برچسب‌های مرتبط

خلاصه رمان شیطنت عشق | خلاصه ی رمان شیطنت عشق | خلاصه رمان شيطنت عشق | قسمت اول رمان شیطنت عشق |